خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

118

أخلاق الأشراف ( فارسى )

يمنى « 1 » ندارد . مرد بايد كه دهد و ستاند - چه نظام كارها به داد و ستد « 2 » است ؛ تا او را بزرگ و كريم الطّرفين « 3 » توان گفت ؛ و اگر پدر و مادرش داده باشند او را نسيب الابوين « 4 » خطاب

--> - و مقابل آن « . . . دريده » است كه آن نيز كنايه از « رذالت » ، « مردم‌گريزى » و بويژه « ناجوانمردى » است ، كه عبيد - و پيش از او انورى - به كار برده‌اند . عبيد گويد : دو شمشيرزن . . . دريده شدند * ميانِ يلان برگزيده شدند . انورى گويد ( ديوان ، 627 ، مدرّس ) : . . . دريده بُريده پيشى چند * كه نديمانِ حضرتِ شاه‌اند از چپ و راست خلق مىرانند * كه . . . چندِ پاره در راه‌اند ! ( 1 ) . يمن ، بركت و شگون ؛ افزايش ؛ نيك‌بختى ( مصادر زوزنى ) حافظ گويد ( ديوان ، 40 ، قزوينى ) : مُلكَتِ عاشقىّ و گنجِ طَرَب * هرچه دارم ز يُمنِ هِمَّت اوست . و اينكه در فارسى « خوش‌يمن » به كار مىبرند از مسامحه‌يى خالى نيست . عبيد بازهم اين تعبير را به كار برده است : « كه در اين روزگار فسق يمنى عظيم دارد » ( رسالهء « صد پند » ، شمارهء 90 ) . ( 2 ) . داد و ستد - دادن و گرفتن ، خريد و فروخت ، معامله ، سوداگرى . نظامى گويد ( خسرو و شيرين ، 429 ، وحيد ) : جهان بين تا چه آسان مىكند مست * فَلَك بين تا چه خُرَّم مىزَنَد دست دهد بستاند و عارى ندارد * به جز داد و ستد كارى ندارد ( 3 ) . كريم الطّرفين ، بزرگوار از دو سوى ، كسى كه از طرف پدر و مادر هر دو نجيب و بزرگوار باشد . بيهقى دربارهء بو نصر مشكان آرد ( تاريخ ، 357 ، فيّاض ) : « و خواجه بو نصر كهتر برادر بود امّا كريم الطّرفين بود ، و العرق نزّاع دسّاس » . و فى المثل « العرق دسّاس » اى انّ اخلاق الآباء تتصلّ الى الابناء ( لسان ، زير « دسّ » ) يعنى اخلاق پدران به پسران مىپيوندد . ( 4 ) . نسيب الابوين ، النّسيب : ذو النّسب ( لسان ) ، تبارمند . پس نسيب الابوين يعنى تبارمند از سوى -